تبليغاتX
به اون بگو با اینکه رفته هنوزم دوسش دارم

به اون بگو با اینکه رفته هنوزم دوسش دارم

دوست دارم - دوست دارم - دوست دارم

خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:56  توسط نیما نجم  | 

این وبلاگ برای همیشه خاموش ماند

۰۹۱۵۳۱۹۳۱۰۸

۰۹۱۵۵۰۱۷۵۴۷

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:55  توسط نیما نجم  | 

ٌٌٌٌٌٌ به دنیای جوانه خوش آمدید !!!!

متشکرم که این وبلاگ را انتخاب کردید

بدانید عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 1:21  توسط نیما نجم  | 

زندگی

زمستان سردي است...

شيشه هاي دنيا از هرم تنهايي من بخار گرفته است!

هيچ نوري رخصت ورود ندارد

تمام دريچه ها را بسته اند

تا هيچ عشقي به حريم من راه نيابد
تا هيچ غمي توانايي خروج نداشته باشد

- پس ا ز كدامين راه عزيزانم را يكي پس از ديگري از من جدا ميكني ؟

و مرا تنهاتر

چرا همسفران تنهايي ام را منفورترين ها قرار مي دهي؟

اگر نمي خواهي زندگي كنم

كاش حداقل مي گذاشتي تنها زندگي كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 1:19  توسط نیما نجم  | 

وقتی که به جز عشق هیچ چیز بر ایمان

باقی نمانده باشد- برای نخستین بار آگاه

می شویم که فقط عشق کافی است

.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 0:2  توسط نیما نجم  | 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 اگر بتوانم از شکستن یک دل جلو گیری کنم

 

 زندگیم بیهوده نخواهد بود 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:21  توسط نیما نجم  | 

وبلاگ جدید

وبلاگ جدید من

WWW.NASTARAN.BLOGFA.COM

                            

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:28  توسط نیما نجم  | 

یک سوال

قرار بود حقیقت را بگویم سخت است بی علاج است دانستنش آدم را کم کم میکشد.

گریه شبانه می آورد اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست .

اون یکی رو جز من داشت.

سکوت می کنم تا به خاک سپردن

 آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد. 

گریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس بلند مثل اورست .

او نمی شنود و نمی داند که ماه : خوشبختی مشترک همه بی ستاره هاست.

 

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی

 که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته من است.

 

چی کار کرد این دل سادم       که از چشم تو افتادم؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 19:34  توسط نیما نجم  | 

پیدات نیس

چشم من به در مونده تب  دنیامو  لرزونده

هر  بارون پاییزی  صد بار منو گریونده

 

  از بس نبودی  مردم هر چی غصه بود خوردم

هر شب که نبودی تومن ستاره می شمردم

 

خیلی  وقته من تنهام اینجا شاهدن اشکام

هدیه واسه من نفرست من فقط تو رو می خوام

 

مرده آرزوم  خستم این دروغه که هستم

فکر نکن که آسونه فکر نکن که نشکستم

 

مرگو باچشام دیدم راس می گم نترسیدم

با نبودنت هر روز صد مرتبه جون میدم

 

پنجره همش بازه یاد  من   فقط      سازه

هر کس از تو می پرسه من فقط میگم رازه

 

گریه مال خلوت نیس عشق تو یه عادت نیس

از نبودنت میگن    من می گم سعادت نیست

 

با همه شب و روزم چش به جاده می دوزم

نیستی چاره ای هم نیست دره ئره می سوزم

 

عمری هم قسم بودی جون و نفسم بودی

تو بی کسیای من تو همه کسم بودی

 

عشقمون رسیدن داشت بوسه تو چیدن داشت

کی پرنده نازم فکر پر کشیدن داشت

 

رفتنت چقدر ساده دسته گل به آب داده

انگار که نه انگار دل زیر پاهات افتاده

 

ما از همه سر بودیم ما اهل سفر بودیم

از هر کی که می دیدیم ما دیوونه تر بودیم

 

من کجا خطا کردم من به کی نگاه کردم

من به عهد زیبامون تا تهش وفا کردم

 

کی تورو ازم دزدید قلب تو چرا رنجید

جای منو تو قلبت روزگار به کی بخشید

 

خیلی وقته غمگینم تا سپیده می شینم

تو خوب منو میبینی من تورو نمیبینم

 

یاسا فرش راه تو قربونه نگاه تو

زنده ام تا ببینم باز اون صورت ماه تو

 

 هیچ عشقی تو چشات نیس خیلی وقته پیدات نیست

اما جز تو قلب من هیچ جای دیگه جات نیس

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 19:33  توسط نیما نجم  | 

بیا دریا شویم

نکنه اسیر تنهایی بشی آسمونی ها رو از یاد ببری

نکنه با رغیبم بشینی باز منه تنها رو از یاد ببری

گاه در عشق در می یابیم

که رعایت حال دیگری بهتراز

پافشاری در اثبات عقیده است

****

من مهمتر از گرفتاریهای خود هستم

****

هیچگاه منتظر عشق نباشید که به سویتان آید

****

اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم بایستی

خود نیز این پیام را ارسال کنیم.برای

روشن نگاه داشتن چراغ ناچاریم در آن

نفت بریزیم

****

تنها خوشبختی واقعی هنگامی حاصل

می شود که خود را وقف رسیدن به

هدفی کنیم

****

خوشبین نوری را که وجود ندارد

می بیند پس چگونه است که بدبین

بایستی همیشه دنبال خاموش کردن آن

نور باشد؟

****

عشق با خوشبینی پرورده می شود

****

عشق نیازمند تلاش است

****

شکست چیزی نیست به جز دست

کشیدن از تلاش

****

ما بدون آگاهی از عشق قدم به این جهان می گذاریم

و بعضی از ما با همان حال جهان را ترک می کنند

****

عشق می داند چه چیزی اصل است

****

عشق با یکنواختی پژمرده می شود

****

عشق بدون تباه کردن من

ما می آفریند

****

هیچ چیز عوض نمی شود ای ما هستیم

که عوض می شویم

****

من به آینده علاقه دارم زیرا بقیه عمرم

را باید در آن بگذرانم

****

اگر می خواهید دوستتان بدارند

دوست بدارید و دوست داشتنی هم

باشید

****

عشق کاری به رقابت ندارد

****

آن که در بازوهای عشق آرام میگیرد

معمولا در پای وارستگی بیدار میگردد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 22:40  توسط نیما نجم  | 

دل خوشیم

من اگه هنوز میخونم واسه خاطر دل توست

شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم واست از بهار می خونم

تورو تنها نمی زارم گر چه تنها جا می مونم

اگه تو شبای سردت با خودت تنها می شینی

من برات می خونم از عشق تا که فردارو ببینی

اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد

من برات می خونم ای گل نو بهارو نبر از یاد

همه دل خوشیم به اینه که تو یادت موندگارم

گرچه عمری تو این دشت یه خزون بی بهارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:46  توسط نیما نجم  | 

www.zarei2008.blogfa.com

 

www.zarei2008.blogfa.com

همراه ما باشید با دنیای شعر و جوک و لینکهای جالب

با مدیریت دوست عزیزم

امر الله زارعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:53  توسط نیما نجم  | 

حالا که رفته فهمیدم که چقدر دوستش داشتم

ای کاش می فهمید که چقدر دوستش دارم

ای کاش فقط می تونستیم یک روز کنار هم و توی خونه خودمون زندگی

کنیم. عشق من گذاشت و رفت بی عذرو بی بهونه . بعد از چهار سال.

من واسه خودم ناراحت  نیستم.

از این غصم میگیره که یه روز از رفتنش پشیمون بشه اون موقع

ناراحت می شه و غصه می خوره.

من چهار سال نذاشتم غصه بخوره ولی الان دیگه پیشم نیست

میترسم غصه بخوره.پس بیاین با این همه اذیتی که منو کرده

بازم واسش دعا کنیم که هر جا باشه - باشه

با هرکس که می خواد باشه - باشه

لباش مال هرکس که می خواد باشه - باشه

دستاش تو دست هر کس که می خواد باشه - باشه

برای هر کس که می خواد بخنده - بخنده

سرشو روی شونه هر کس که می خواد بذاره - بذاره

ولی غصه نخوره   غصه نخوره   غصه نخوره

به خدا دوسش دارم

دوسش دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:42  توسط نیما نجم  | 

گل شب بو

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:12  توسط نیما نجم  | 

عکس انتخابی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 2:38  توسط نیما نجم  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 22:56  توسط نیما نجم  | 

چه بگویم

 از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست *

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم *

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیریست که از خانه خرابان جهانم *

بر سقف فرو ریخته ام دگر چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم *

هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:19  توسط نیما نجم  | 

عاشقانه ها

غروب شد خورشيد رفت آفتابگردان به دنبال

خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمک زد

آفتابگردان سرش را پايين انداخت گلها هرگز خيانت

نمي کنند مردن........... اگه يه روز من مردم و تو منو

دوست داشتي (که نداري ) ? شنبه ها بيا مزارم

و گلسرخي رو قبرم بزار تا هميشه اوون گلي که

بهت هديه داده بودم بخاطر بیارم ............     

ولي ......................... اگه تو مردي (خدا نکنه )

من فقط يه بار ميام سر مزارت . ميام و اوون

دسته گل سفيد مريم که با خونه خودم سرخش

کردم بهت هديه ميدم .و عاشقانه جون ميدم تا بدوني

.......... هيچ وقت تنها نيستي دوستت دارم .

بر گرفته شده از دوست عزیزم: میلاد مرادی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:7  توسط نیما نجم  | 

اندیشیدن

عشق نیرویی موثر برای رسید به بالاترین 

ارزشهای انسانی است : رسیدن به قدرت

 حقیقت - دانش - زیبایی - آزادی 

خوبی و خوشبختی است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 4:40  توسط نیما نجم  | 

رفتن او

رفتن او

من شروع کردم واسه کسی که بی صدا منو گذاشت و رفت  

رفت و همه عاشقانه هاشو کنار یکی دیگه شروع کرد

و اون موقع که نگاهشون تن همدیگه رو گرم میکرد

شاید هیچ وقت به چشمای معصوم و نگاه منتظر من فکر نمیکرد

نسترن 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 0:6  توسط نیما نجم  | 

نکته 1

اگه کسی رو خیلی دوست داری ---- اگه دوست داری پیشت بمونه     

                     هیچ وقت به اون نگو چون میذاره میره                       

 

                          چون عشق من گذاشت و رفت                              

                          ولی میدونم که پشیمون میشه                              

                                         

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 0:1  توسط نیما نجم  | 

تو رفتی و تنها شدم

تو رفتی و تنها شدم

امشب از اون شباس که من میخوام بازم داد بزنم

هوار هوار گریه کنون سر توی دیوار بزنم

امشب از اون شباس که من دلم گرفته غمگینم

دلم میخواست پیشم باشی عزیز من نازنینم

چند وقته که خبر ندارم از حالت،دلم گرفته بارونه

خوب بود اگه پیشم بودی ،نمی شدی تو دیونه

می گن دیگه دوست نداری منو ببینی کنارت

آخه چی شد ای نازنین میخوای بگذری از منت

دیگه برات کهنه شدم مثل لباس بچگی

دیگه برات بو ندارم مثل گلای رازقی

میگن می خوای نو بخری،باز بری تنهام بذاری

لباس نو مبارکت،ولي باز اونو تنها نذاری

دلمو شکوندی نازنین مثل مداد بچگی

قلبم شکسته نازنین مثل هوای بارونی

خوب تو میگفتی که منو قد دنیا دوسم

فکر نمیکردم که یه روز تو بری تنهام بزاری

من موندم و عکسای تو

عطر تنت حرفای تو

تو رفتی و تنها شدم تو این غروب بی کسی

بازم بیا۰۰ بازم بیا۰۰ اگه یه روز تنها شدی

نام شعر - تو رفتی و تنها شدم

نام شاعر - نیما نجم

خراسان - ۲۹/۱۰/۱۳۸۴

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 0:24  توسط نیما نجم  | 

لئوبوسکالیا/ناهید ایران نژاد

عشق نیازمند تلاش است

عشق هرگز مرگ طبیعی ندارد. از غفلت و رها کردن می میرد.

عشق از نادیده انگاشتن، بی اعتنایی و سر سری گرفته شدن می میرد.

چیزهای از نظر دور افتاده اغلب کشنده تر از ارتکاب اشتباهات هستند.

عشق در نهایت از کهنگی و عدم تغذیه می میرد.

ما در حقیقت بیشتر ازآنکه درون عشق می افتیم از عشق بیرون نمی آییم.

هنگامی که عشق می میرد یک یا هر دو شریک در مورد آن کوتاهی کرده

از عهده تجدید حیات و تازه کردن آن بر نیامده اند.

عشق هم نیز مانند هر چیز زنده دیگر که رشد می کند،برای سالم ماندن نیاز به کوشش دارد.

 

(( داستان بسیار غم انگیز زندگی این

نیست که انسانها فنا می شوند،بل این

است که آنان از دوست داشتن باز می مانند))

**سامرست موام**

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 2:56  توسط نیما نجم  | 

معین

تنهاترین مرد

تنهاترین مردم به دوشم کوله بارغم

کوه صبور شانه ام از بار غمها خم

من قصه دردم تنهای شبگردم

تنها دو دست مهربان تو پناه من

چشمان تو تنها چراغ کور راه من

تنها تو ماندی از همه دنیا برای من

آن شانه های نازک تو تکیه گاه من

تنها تو هستی در تمام لحظه های من

تنها تو ماندی جز خدای من برای من

اه ای هستی من شور مستی من

برچین اشک مرا برچین

هستی میگذرد مستی میگذرد

بنشین پیش دلم بنشین

از عزل خالم زدرقم با تو نقش تقدیرم

خود تو میدانی با تو میمانم بی تو میمیرم

عاشق ترین مردم که میمیرم برای تو

ای وای اگر باشد به تو عاشق خدای تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 2:52  توسط نیما نجم  | 

زندانی

زندانی

در این سلول زندان گشته ام یک عمر زندانی

آی به جرم این که هستم پایبند جهل و نادانی

نصیبم زین همش شد در جهان فقر و پریشانی

به حریفش مانم ولی سودی ندارد این پشیمانی

****

آی زدیدار زن و فرزند محرومم در این زندون

در این سلول مرگ آور شدم محروم از زمون

دوستان بگیرید عبرتی از من چه بازی کرد تقدیرم

در این کنج ندامتگاه از جانم دگر سیرم

****

ملامت میکنم خود را که من دارای تقسیرم

چون یه جا زندگی را باختم با تاس ولگردی

الا ای آن که داری نعمت سرشار آزادی

بساز با زمونه چه هر جورم که باشی

****

دوستان عزیز امیدوارم سوء تفاهمی برای کسی پیش نیاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:3  توسط نیما نجم  | 

مریم حیدر زاده

فقط منو دوس داشته باش

بزار شبا روز بشه و روزا دوباره شب بشه

بدار هوا ابری بشه شاید زمین ادب بشه

بدار کسی که قلبشو بسته به روی عاشق

از دست ما که عاشقیم یه جوری جون به لب بشه

تموم دنیا سر جاش

فقط منو دوس داشته باش

چی کار داریم که آسمون آفتابیه یا بارونی

دختر شاه پریون تو خونشه یا مهمونی

فقط به من نگاه کن و عشقو توی چشام بخون

میترسم ار اون روزی که بهم بگی نمیتونی

تموم دنیا سر جاش

فقط منو دوس داشته باش

نام شاعر - مریم حیدر زاده

نام شعر - فقط منو دوس داشته باش

از کتاب - اون یکی رو جز من داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 1:14  توسط نیما نجم  | 

تولدی دیگر

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریکیست

که تو را در خود تکرار کنان

به سحرگاه شگفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم آه

من در این آیه تو را

به درخت و آب و آتش پیوند زدم

***

زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید

طفلیست که از مدرسه بر میگردد

زندگی شاید

افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هم آغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر میدارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید(صبح بخیر)

ادامه دارد......

نام شاعر - فروغ فرخزاد

نام شعر - تولدی دیگر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 0:40  توسط نیما نجم  | 

آفتاب میشود

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود

چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود

نگاه کن

 تمام هستی ام خراب میشود

شراره ای مرا به کام میکشد

مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 1:15  توسط نیما نجم  | 

رؤیا

رؤیا

باز من ماندم و خلوتی سرد

خاطراتی ز بگداشته ای دور

یاد عشقی که با حسرت و درد

رفت و خاموش شد در دل گور

****

رود ویرانه های امیدم

دست افسونگری شمعی افروخت

مرده ای چشم پر آتشش را

از دل گور بر دل من دوخت

****

ناله کردم که ای وای این اوست

در دلم از نگاهش هراسی

خنده ای بر لبانش گذر کرد

کای هوسران مرا میشناسی

قلبم از فرط اندوه لرزید

وای بر من که دیوانه بودم

وای بر من که من کشتم او را

وه که با چه بیگانه بودم

****

او به من دل سپرده و به جز رنج

کی شد از عشق من حاصل او

با غروری که چشم مرا بست

پا نهادم به روی دل او

****

من به او رنج و اندوه دادم

من به خاک سیاهش نشاندم

وای بر من خدایا خدایا

من به آغوش گورش کشاندم

****

در سکوت لبم ناله پیچید

شعله شمع مستانه لرزید

چشم من از دل تیرگیها

قطره اشکی در آن چشمها دید

****

همچو طفلی پشیمان دویدم

تا که در پایش افتم به خواری

تا بگویم که دیوانه بودم

میتوانی به من رحمت آری

****

دامنم شمع را سرنگون کرد

چشمها در سیاهی فرو رفت

ناله کردم مرو صبر کن صبر

لیکن او رفت بی گفتگو رفت

****

وای بر من که دیوانه بودم

من به خاک سیاهش نشاندم

وای بر من که من کشتم او را

من به آغوش گورش کشاندم

 

شعر - فروغ فرخزاد

تهران*مرداد ۱۳۳۳

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 1:24  توسط نیما نجم  | 

آشیانه

آشیانه

در کنار آشیانه ات آشیانه ای بنا میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

کسی از من سوال میکند برای چه زنده ای

من هم برای زنده بودن تو را بهانه میکنم

 

ببخشید دوستان بعضی از کلمات شعر را عوض کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 13:36  توسط نیما نجم  |